|
ketabekochakeman@blogfa.com معرفی کتاب
|
معرفی کتاب. شماره ( چهلم )
نام کتاب : آینه در آینه نویسنده : هوشنگ ابتهاج « ه . ا سایه» ترجمه : به انتخاب دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی موضوع : شعر نیمایی انتشارات : چشمه نوبت چاپ : یازدهم تعداد صفحات : ۲۲۰ « ﺷﻌﺮ ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﺁﯾﻨﻪ ﺍﻯ ﺭﺍ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﺪﻛﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺗﺎ ﻧﺴﻞ ﻫﺎ ﺑﻌﺪ ﺑﺸﻮﺩ ﺧﻮدﺭﺍﺩﺭﻗﺎﺏﻛﻠﻤﺎﺗﺶﺩﯾﺪ » .
درباره کتاب : سایه ، در انواع سخن ، شعر خوب و شعر درخشان بسیار دارد . اشعار بسیاری از سایه در خاطره ها مانده و با صداهای بسیاری خوانده شده است . بی شک هم نوا با بم اثر استاد محمد رضا شجریان را شنیده ایم که می گوید : برسان باده که غم روی نمود ای ساقی ...یا صدای استاد فقید محمد رضا لطفی با دکلمه ی زیبای سایه : ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده ی من ، آسمان تو چه رنگ است ، امروز ... و اشعار بسیاری چن ، ایران ای سرای امید ، تو ای پری کجایی ، ارغوان ، در کوچه سار شب و بسیاری دیگر . این کتاب برگزیده ای از اثار و اشعار هوشنگ ابتهاج است که با سعی و کوشش دکتر شفیعی کدکنی از مجموعه اثار بسیار سایه انتخاب شده و در یک مجموعه یه نام آینه در آینه به چاپ رسیده است .
درباره شاعر : ﺍﻣﯿﺮ ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﺳﻤﯿﻌﯽ ﮔﯿﻼﻧﯽ ﺑﺎ ﺗﺨﻠﺺ( ﻩ . ﺍﻟﻒ ﺳﺎﯾﻪ) ﺩﺭ 6 ﺍﺳﻔﻨﺪﻣﺎﻩ ﺳﺎﻝ ۱۳۰۶ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺭﺷﺖ ﭘﺎ ﺑﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﻧﻬﺎﺩ ﺗﺎ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺍﺑﺘﻬﺎﺝﺍﺭ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺟﺎﻥﺑﺸﻨﻮﺩ . ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺭﻓﻌﺖ ﻭ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ 4 ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﺴﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ .ﭘﺪﺭ ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺭﺷﺖ ﻭ ﻣﺪﺗﯽ ﺭﺋﯿﺲﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭘﻮﺭﺳﯿﻨﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﺷﺖ ﺑﻮﺩ . ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﺷﺮﻭﻉ ﺗﺤﺼﯿﻼﺕ ﻭﺍﺩﺍﻣﻪﯼ ﺗﺤﺼﯿﻼﺕ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺗﺤﺼﯿﻼﺕ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﻋﻨﺼﺮﯼ ،ﻗﺎﺁﻧﯽ ،ﻟﻘﻤﺎﻥ ﻭ ﺷﺎﻫﭙﻮﺭ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺭﺷﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﺱ ﭘﻨﺠﻢﻣﺘﻮﺳﻄﻪ ﺩﺭ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺗﻤﺪﻥ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺳﭙﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩ . ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1318 ﺑﺎ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﻭﺳﺮﻭﺩﻥ ﺷﻌﺮ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪ . ﻫﻮﺷﻨﮓ ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺩﻟﺒﺎﺧﺘﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﺑﻪﻧﺎﻡ ﮔﺎﻟﯿﺎ ﮔﺸﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻦ ﺭﺷﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﯾﻪﺍﺷﻌﺎﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮔﺸﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﺳﺮﻭﺩ . ﺑﻌﺪﻫﺎ ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻏﺮﻕﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﮔﺮﺩﯾﺪ، ﺷﻌﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺍﺑﻂﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪﺍﺵ ﺑﺎ ﮔﺎﻟﯿﺎ ﺳﺮﻭﺩ .
از متن :
دوش ، آن رشته های یاس ، که بود خفته بر سینه ی دل انگیزت راست گفتی که آرزوی منست که چنان گشته گردن آویزت.
با چه لبخند های ناز آلود ، با چه شیرین نگاه شور انگیز ، باز کردی ز گردن و ، دادی به من آن یاسهای عطر آمیز !
بوسه دادم بسی به یاد تواش : دلم از دست رفت و مست شدم . آن چنان به شوق بوئیدم که به بوی خوشش ز دست شدم !
دوش ، تا وقت بامداد ، مرا گل تو در کنار بالین بود در بر من بخفت و عطر فشاند ؛ بسترم ، تا به صبح ، مشکین بود .
به شگفت آمدم که : این همه بوی ز گلی این چنین ، عجب باشد ! حیرتم زد که : راز این گل چیست ؟ که چنینم از آن طرب باشد !..
آه ، دانستم - ای شکوفه ناز ! - راز این بوی مستی آمیزت: کاندر آن رشته ، بود پیچیدن تاری از گیسوی دل آویزت !...
ه.ا. سایه رشت ۲۸مرداد ۱۳۲۵ گلهای یاس آینه در آینه
تهیه کننده : محمدظهرابی [ سه شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۵ ] [ 2:2 ] [ محمدظهرابی ]
[ ]
|